تبليغاتX
برو بچه های فرهیختگان





























برو بچه های فرهیختگان

☻♥☻
\█/\█/
.||. ||.

این روزها

آب وهوای دلم آنقدر بارانی ست

که رخت های دلتنگیم را

فرصتی برای

خشک شدن نیست

نوشته شده در پنجشنبه سوم شهریور 1390ساعت توسط یکی از فرهیخته ها| |

آدم بعضی وقت ها که دِلش میگیره کِیف میکنه !

احساس میکنه هنوزم دل داره ! 

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مهر 1389ساعت توسط یکی از فرهیخته ها| |

نمیدونم چی دیدی از دستِ دنیا
که برات هضم ِ دوسِت دارم محاله
نمیدونم میشه با تو باشه فردا
یا که اینم واسه من خواب و خیاله

من دارم میپوسم، فکر ِ تو همش باهامه
دستاتُ میبوسم، تا ته ِ همین ترانه
شعلهء فانوسم، آتیش ِ عشق تو نگامه
بی تو من مأیوسم، نرسید از تو یه نامه


نمیدونم چی میشه لعنت به این حس
من فقط هر روز و شب برام سؤاله
وقتی هیچی نمیگی برام تو از عشق
غم ِ سردرگمیم از این انتظاره

من دارم میپوسم، فکر ِ تو همش باهامه
دستاتُ میبوسم، تا ته ِ همین ترانه
شعلهء فانوسم، آتیش ِ عشق تو نگامه
بی تو من مأیوسم، نرسید از تو یه نامه


اگه تو عشق ِ منی نذار بپوسم
اگه فکر ِ رفتنی نذار بسوزم
اگه میری سفرت به خیر عزیزم
التماس نمیکنم بمونی پیشم

نوشته شده در دوشنبه پنجم مهر 1389ساعت توسط یکی از فرهیخته ها| |

بوسه ام را می گذارم پشت در /قهرکردی, قهرکردم , سر به سر

تو بیا , در را تماما باز کن / هر چه میخواهی برایم ناز کن

من غرورم را شکستم , داشتی ؟ / آمدم , حالا تو با من  آشتی؟

.

.

.

چی میشد تو  هم منو دوستم میداشتی نا زنین / جای گریه رو لبام خنده می کاشتی نازنین

حالا که قهری باهام ولی بدون دوستت دارم / طاقت قهر ندارم پس آشتی آشتی نازنین . . .

.

.

.

به خاطر یافتن مقصر ، زندگی ات را تلخ و سیاه نکن.

بگذار آن چه در پایان یک عشق به جای میماند

خاطرات خوش باشد با من آشتی کن تا دنیا با من آشتی کند . . .

.

.

.

قهر مکن ای فرشته روی دلارا / ناز مکن ای بنفشه موی فریبا

طعنه و دشنام تلخ اینهمه شیرین / چهره پر از خشم و قهر اینهمه زیبا

ناز تورا میکشم به دیده منت / سر به رهت مینهم به عجز و تمنا . . .

.

.

.

همیشه رفتن بهترین  نیست

گاهی میان رفتن وماندن هیچ فرقی نیست

چه قهر باشیم چه آشتی

اصل درست این است که عزیزان ما در خانه ی دل ما جای دارند . . .

.

.

.

بهانه میتراشی و مرا عذاب میدهی / به روح بی قرار من تو اضطراب میدهی

دلم پر از گلایه ها تنم اسیر درد و خون / ولی تو قهر با دلم برای لحظه ای مکن . . .

.

.

.

بیا با پاک ترین سلام عشق آشتی کنیم / بیا با بنفشه های لب جوب آشتی کنیم

بیا ازحسرت و غم دیگه باهم حرف نزنیم / بیا  پرخنده ی این صبح بهار خنده کنیم . . .

.

.

.

از تو به یک حرف ناروا نکشم دست / وز سر راه تو دلربا نکشم پا

عاشق زیباییم اسیر محبت / هر دو به چشمان دلفریب تو پیدا . . .

.

.

.

یه روزی گله کردم من از عالم مستی / تو هم به دل گرفتی دل ما رو شکستی

من از مستی نوشتم ولی قلب تو رنجید / تو قهرکردی قهرت مصیبت شدو بارید

پشیمون و خستم اگه عهدی شکستم / آخه مست تو هستم اگه مجرم و مستم . . .

.

.

.

مهم نیست کی مقصر است

باور کن مهم این است که یادمان باشد عمرمان کوتاه است

در پایان زندگی خواهیم گفت: کاش فقط چند لحظه بیشتر فرصت داشتیم

تا خوب بهم نگاه کنیم و همه ناگفته های مهر آمیز یک عمر را در چند ثانیه بگوییم

پس نازنین بیا آشتی کنیم با مهر 

.

دوستی را دوست، معنی می دهد / قهر هم با دوست، معنی می دهد

هیچ کس با دشمن خود، قهر نیست / قهری او هم نشان دوستی است . . .

.

.

.

جنس من از آهن و از سنگ نیست / من دلم تنگ است و یار دلتنگ نیست

حال دل از من نمیپرسی چرا / حال پرسیدن که دیگر ننگ نیست . . .

.

.

.

منو ببخش تنهام نزار ، برای آخرین بار / تنهام نزار ، بی من نرو ، نگو خدانگهدار . . .

.

.

.

اینقدر نگو : اگه ببخشم کوچک می شوم

اگه با گذشت کردن کسی کوچک می شد ، خدا اینقدر بزرگ نبود . . .

.

.

.

برام بمون ، بهونه باش برای دل سپردن/ نزار که آرزوم بشه یه روزی بی تو مردن . . .

.

.

.

منو ببخش که درخشیدی و من چشمامو بستم / منو بخشیدی و من چشمامو بستم

تو به پای من نشستی و جدا از تو نشستم / که نیاوردی به روم هر جا دلت رو می شکستم

منو ببخش ، منو ببخش . . .

.

.

.

منو ببخش عزیزم که از تو می گریزم / می سوزم و خاموشم تو خودم اشک می ریزم

منو ببخش اگه خیلی بهت بدی کردم . . .

.

.

.

گر تو را از ابلهی کردم رها ، برمن ببخش / بر سر پیمان نه بر مهر و وفا ، بر من ببخش

راه ورسم عاشقی را نا بلد چون کودکان / اشتباه و ناروا کردم خطا ، بر من ببخش . . .

.

.

.

من رو ببخش نه به خاطر اینکه من لایق بخشش هستم

بلکه تو لایق ارامش هستی من ارامش تو رو حتی به ارامش خودم نیز ترجیح میدم . . .

.

.

.

منو ببخش که نادیده گرفتم التماس اون نگاه نگرون رو

منو ببخش که گرفتم به جای دست عاشق تو دست عشق دیگرون رو . . .

.

.

.

اگه راهم این روزا از تو یکم دوره ببخش/ توی زندگی آدم یه وقتا مجبوره ببخش . . .

.

.

.

اون منم که عاشقونه شعر چشماتو می گفتم / هنوزم خیس می شه چشمام وقتی یاد تو می افتم

هنوزم میای تو خوابم تو شبای پر ستاره / هنوزم می گم خدایا کاشکی برگرده دوباره . . .


نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم شهریور 1389ساعت توسط یکی از فرهیخته ها| |

بــــــــــــــــه شلااام علیــچُم، احوال خوبه؟ پِر مارتون خارنه؟ خوبنه؟

عباداتتون مقبول درگاه حق باشه انشالله!!!مماغتون چاقه؟!

هووم یـادش بخیــر ماه رمضون مدرسه چه صفایی داشت!!! با بچــه ها واس افطار کلی برنامـه میریختیـم...!!! از ظهر میرفتیـم مدرسه واس تدارک و و و....!!! یاد اون روز بخـیـر اکیپ همیشگی رفتیم رو پشت بوم مدرسه...بچه ها گفتن: کلااس ملاسُ بیخی افطار همین بالا باشیـمزدیـم شیشه درب ورودیو شکونیـدیـم از بس شلـوخ بازی در می آوردیــمخیـر سرشون دخمل بودنیکی از پشت بوم آویـزوون میشد پایین اون یکی نق میزد چرا نرده داره دیوارابقیه هم که خدا نکشتشون تو خلسه بودن،یکی نمیدونست اینا چه مرگشون فک میکـرد خلسه عرفانیــهبرو بکس مورد دار و به اصطلاح بودارمونم که یا در حال فک زدن بودنیـا بلوتوس بازیُ غیبت کردندی یاد یه چیزی افتادم...خانومای محترم و باشخصیتیم داشتیم  که  ۲۴ ساعت در این حالت بودنماهم که مخالف پسر بودیمُ عین دخملای خوف سرمون تو کار خودمون بود،یه جوورایــی غرق در تفکرات  آینده بودیـم(گوش شیطون کر)آخخخ دیدی چی شد داشت یادم میرفت ۲تا دیوونه و اوشگولُ خدمتتون معرفی کنـم سعیده و حمید که یا پشت موتور بودن یا تو ماشین...!!! البته الاان ۲سالی میشه قاطی مرغُ خروسا شدن...!! اییییشش انقد بدم میاد از این عشقای خیابونی...با تو آره بی تو عمرن!!!هووم واای یاد خیـار افتادم!! عاطفه معروف به خیــار،عاشق خیـار بود خودشم شبیه خیاره

هووم بذا لغبامونُ بگم: بهــار:معروف جوجو و پیشی ملوسملیکا:معروف به گلاابی،زهرا :به بمب هسته ای(تیر)الهه:خرس مهربوون ...غیبت نبااشه!!

موقع صرف غذا اوه اوهیـادم میاد حالـم بد میشه...!! نوشابه با آش و مرغ و برنج و و و همرو قاطی کردن شد قاطی پلودیـوونه ها گند زدن به سفره و غذاهاعینمیخوردن والاا!!! دلـم واس گند مماغ بازیاشون تنگ شده...!! http://www.millan.net/minimations/smileys/sadhugsmiley.gifزهـرا که مزدوج شد رفت لب مرز زندگی کنه...!!! بقیم پخشُ پلاا شدن...!! من موندم الـهه که عمرنااش از هم جدا بشیم!! 

جا داره از دوست های قدیمی و خوبم تشکر کنم میان و به ما سر میزنن...پدر جون و فرزاد...

 التماس دعـــای فراووووون با کُلی "و"

قربان شما:

بـــهااااار

نوشته شده در دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت توسط یکی از فرهیخته ها| |

Design By : Night Melody


فضولی ممممممممنوع